دریافت نوبت
متن مورد نظر خود را جستجو کنید
  • تاریخ انتشار : 1404/12/18 - 09:51
  • تعداد بازدید کنندگان خبر : 194
  • زمان مطالعه : 4 دقیقه

بررسی تبعات روانی آسیب‌های چشمی ناشی از انفجار

سایه سنگین تروما بر چشم‌ها؛ چگونه با بحران روحی آسیب های چشمی ناشی از جنگ مقابله کنیم

خاموشی ناگهانی دنیای دیداری بر اثر حوادث تروماتیک مانند انفجار، تنها یک جراحت فیزیکی دردناک نیست، بلکه آغازی بر یک زلزله خاموش روانی است. قربانیانی که به صورت ناگهانی بخشی از بینایی یا هر دو چشم خود را در جریان جنگ و انفجار از دست می‌دهند، پیش از آنکه با چالش‌های فیزیکی روبرو شوند، با موجی سهمگین از سوگ، بحران هویت و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) مواجه می‌گردند. در این مطلب سعی می کنیم به بررسی عمیق چالش‌های روحیِ پنهان پس از آسیب‌های شدید بینایی پرداخته و کارآمدترین مداخلات روان‌شناختی برای بازیابی سلامت روان و تاب‌آوری این آسیب‌دیدگان را واکاوی می‌کنیم.

بررسی تبعات روانی آسیب‌های چشمی ناشی از انفجار در جنگ

به گزارش روابط عمومی بیمارستان فارابی دانشگاه علوم پزشکی تهران، از دست دادن بینایی در شرایط عادی، خود یکی از پراسترس‌ترین تجربیات بشری است؛ اما زمانی که این فقدان در کسری از ثانیه و همراه با صدای مهیب، موج انفجار و در بستر جنگ رخ می‌دهد، روان فرد آسیب‌دیده دچار یک گسستِ چندگانه می‌شود. در این شرایط، ما با یک بیمار چشمی روبرو نیستیم، بلکه با یک «بازمانده تروما» مواجهیم که نیازمند مداخلات فوری و مستمر روان‌شناختی است.

بررسی بحران‌های روحی پس از آسیب بینایی

تحقیقات روانشناسی بالینی نشان می‌دهد که واکنش روانی به نابینایی یا کم‌بیناییِ ناگهانی ناشی از انفجار، شامل مجموعه‌ای از اختلالات درهم‌تنیده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • مراحل پنج‌گانه سوگِ پیچیده: فرد آسیب‌دیده دقیقاً مانند کسی که عزیزی را از دست داده، برای عضو از دست رفته (چشم) و سبک زندگی پیشین خود سوگواری می‌کند. انکار، خشم (چرا من؟)، چانه‌زنی، افسردگی عمیق و در نهایت پذیرش، مراحلی هستند که فرد باید طی کند. در حوادث جنگی، مرحله «خشم» معمولاً بسیار طولانی‌تر و مخرب‌تر است.
  • اختلال استرس پس از سانحه (PTSD): تجربه انفجار به خودی خود یک ترومای بزرگ است. از دست دادن بینایی باعث می‌شود فرد نتواند محیط اطراف را برای اطمینان از امنیت خود اسکن کند. این تاریکی، محرک‌های شنیداری (مانند صدای بوق ماشین، بسته شدن در، یا حتی همهمه) را به عنوان نشانه‌های خطر تفسیر کرده و باعث بروز فلش‌بک‌های مداوم، حملات پانیک و گوش‌به‌زنگی افراطی می‌شود.
  • بحران هویت و وحشت از وابستگی: یکی از عمیق‌ترین دردهای روانی در این افراد، احساس از دست دادن استقلال است. فردی که تا دیروز سرپرست خانواده یا فردی فعال در اجتماع بوده، ناگهان خود را نیازمند کمک دیگران در ابتدایی‌ترین امور روزمره می‌بیند. این تغییر نقشِ ناگهانی، به شدت به عزت‌نفس آسیب زده و به احساس «سربار بودن» منجر می‌شود.
  • انزوای اجتماعی و فوبیای محیطی: ترس از برخورد با موانع، قضاوت یا ترحم دیگران، و همچنین ناتوانی در برقراری ارتباط چشمی (که بخش مهمی از تعاملات اجتماعی است)، فرد را به سمت انزوای خودخواسته و افسردگی حاد سوق می‌دهد.

استراتژی‌های روان‌شناختی برای مدیریت و کاهش آسیب‌های روحی

مدیریت این بحران چندوجهی، نیازمند یک کارِ تیمی متشکل از روان‌پزشکان، روان‌شناسان بالینی، کاردرمانگران و خانواده است. تمرکز درمان‌های روانی در این شرایط بر بازسازی معنای زندگی و تطبیق با شرایط جدید است.

مداخلات متمرکز بر تروما (Trauma-Informed Care)

پیش از هرگونه مداخله برای پذیرش نابینایی، باید «ترومای انفجار» درمان شود. تکنیک‌هایی مانند EMDR (حساسیت‌زدایی و پردازش مجدد با حرکات چشم) در اینجا نیازمند اصلاحات هستند. چرا که فرد ممکن است بینایی نداشته باشد. بنابراین روان‌شناسان از محرک‌های دوطرفه شنیداری یا لمسی مانند ضربه‌های آرام به دست‌ها برای کمک به مغز جهت پردازش خاطره وحشتناک انفجار استفاده می‌کنند تا بار هیجانیِ خاطره تخلیه شود.

درمان مبتنی بر پذیرش و پایبندی

در این رویکرد، روان‌شناس تلاش نمی‌کند واقعیتِ تلخِ از دست دادن چشم را کوچک بشمارد. بلکه به فرد کمک می‌کند تا «درد» ناشی از این فقدان را بپذیرد و به جای جنگیدنِ بی‌حاصل با واقعیتی که تغییر نمی‌کند (فقدان بینایی)، انرژی خود را صرف «ارزش‌های زندگی» کند. فرد یاد می‌گیرد که اگرچه بینایی خود را از دست داده، اما هنوز می‌تواند یک پدر مهربان، یک متفکر، یا یک فرد موثر باشد.

درمان شناختی-رفتاری برای بازسازی عزت‌نفس

افراد آسیب‌دیده معمولاً درگیر خطاهای شناختیِ فاجعه‌سازی مانند“زندگی من کاملاً تمام شد”، می‌شوند. درمانگر به بیمار کمک می‌کند تا این افکار مخرب و اتوماتیک را شناسایی کرده و آن‌ها را با افکار واقع‌بینانه‌تر جایگزین کند. آموزش مهارت‌های حل مسئله به جای تمرکز بر ناتوانی‌ها، هسته اصلی این درمان است.

گروه‌درمانی و قدرت همتایان

هیچ‌کس بهتر از کسی که خود تاریکی پس از انفجار را تجربه کرده، نمی‌تواند بیمار را درک کند. گروه‌های حمایتی متشکل از بازماندگان حوادث مشابه، محیطی امن برای تخلیه هیجانی فراهم می‌کنند. دیدن افرادی که با وجود شرایط مشابه توانسته‌اند به زندگی بازگردند، امید را در بیمار زنده می‌کند.

خانواده‌درمانی و آموزش سیستمیک

خانواده‌ها اغلب از روی محبتِ زیاد، با حمایت‌های افراطی (Overprotection) باعث کاهش بیشتر اعتمادبه‌نفس بیمار می‌شوند یا برعکس، با کتمان احساسات خود، فضایی سرد ایجاد می‌کنند. آموزش به خانواده‌ها برای نحوه برخورد صحیح، چگونگی گوش دادنِ فعال بدون ارائه نصیحت‌های کلیشه‌ای، و تشویق بیمار به استقلالِ تدریجی، بخش حیاتی از روند درمان روانی است.

سخن پایانی

از دست دادن بینایی در شعله‌های جنگ و انفجار، پایانی بر زندگی معنادار نیست، بلکه آغازی بر یک مسیر سخت و متفاوت برای «دوباره دیدنِ» جهان با چشمانی دیگر است. با مداخلات بهنگام روان‌شناختی، می‌توان سایه سنگین تروما را کنار زد و به این بازماندگان کمک کرد تا نور تاب‌آوری و امید را در درون خود روشن کنند. روانِ انسان، اگر به درستی حمایت شود، قدرتی به مراتب فراتر از آسیب‌پذیرترین اعضای بدن دارد.

 

  • کد خبر : 317758
سید عباس قاضی میرسعید
تهیه کننده:

سید عباس قاضی میرسعید

0 نظر برای این مطلب وجود دارد

ارسال نظر

نظر خود را وارد نمایید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *
تنظیمات پس زمینه