مسئول سلامت و روان بیمارستان فارابی: واکنشهای هیجانی در زمان جنگ طبیعی است، روتینها را حفظ کنید
به گزارش روابط عمومی بیمارستان فارابی دانشگاه علوم پزشکی تهران، انتشار این پادکست از درون قطب علمی چشم پزشکی کشور، یک مداخله بهموقع و حیاتی در سطح بهداشت روانی عمومی محسوب میشود. در بحبوحه جنگ و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور و پمپاژ اخبار ملتهب، جامعه مستعد دو واکنش آسیبزا است؛ «وحشتزدگی فلجکننده» یا «انکار مطلق».
فاطمه پسندیدهنیا، دکترای روانشناسی و مسئول سلامت و روان در این پادکست، با اتخاذ رویکردی پدیدارشناسانه و به دور از شعارزدگی، در گام نخست تلاش میکند تا احساسات متناقض و آزاردهنده شهروندان را «عادیسازی» کند. این رویکرد، پادزهر قدرتمندی در برابر خودسرزنشی قربانیان خاموش بحران است. تاکید وی بر درگیری سیستم زیستی و عصبی در کنار روان، نشان میدهد که مواجهه با تروما یک پدیده کاملا فیزیولوژیک است که به مدیریت علمی نیاز دارد، نه صرفا توصیههای انگیزشی غیرواقعبینانه. ورود متخصصان این حوزه به خط مقدم تولید محتوای آرامبخش، مانع از مرجعیتیافتن منابع غیرعلمی در فضای پرالتهاب کنونی میشود.
ترومای جمعی؛ وقتی امنیت و پیشبینیپذیری فرو میریزد
در ادبیات روانشناسی، جنگ و بحرانهای امنیتی گسترده به عنوان «ترومای جمعی» طبقهبندی میشوند. تروما صرفا یک ناراحتی زودگذر نیست؛ بلکه ضربهای روحی و روانی است که در پی یک رویداد تهدیدآمیز ایجاد شده و بنیادیترین نیازهای انسان یعنی احساس امنیت، کنترل و توانایی پیشبینی آینده را دچار فروپاشی میکند. پیامد مستقیم این وضعیت، غلبه احساس خطر، ناتوانی و درماندگی بر روان فرد است.
زنگ خطرهای روان؛ از اختلال خواب تا تغییر باورهای بنیادین
بر اساس یافتههای علمی ارائهشده توسط مسئول سلامت روان بیمارستان فارابی، اثرات تروما با نشانههای مشخصی بروز پیدا میکند که شناخت آنها برای مداخله بهنگام ضروری است.
- طوفان هیجانی: تجربه همزمان و متناقض ترس، اضطراب، استرس و خشم همراه با ناپایداری خلق.
- بحران خواب: ناتوانی در شروع خواب، بیداریهای مکرر شبانه و افت شدید کیفیت استراحت.
- رفتارهای اجتنابی: ترس از تنهایی، امتناع از خوابیدن به تنهایی و ناتوانی در انجام فعالیتهای شغلی و روزمره.
- کاهش تابآوری: تحریکپذیری بالا، بیقراری شدید با کوچکترین محرکها و کاهش آستانه تحمل.
- تزلزل شناختی: تغییر در باورهای بنیادین فرد نسبت به مفاهیمی چون امنیت، ذات دنیا و تعاریف خوب و بد.
در سطوح حادتر، تروما از مرز روان عبور کرده و نظام زیستی را هدف قرار میدهد؛ وضعیتی که در آن مغز و بدن وارد حالت «بیشبرانگیختگی» و هشدار دائمی میشوند.
گام نخست درمان؛ آغوش باز برای پذیرش و همدلی
مهمترین قدم برای جلوگیری از تبدیل شدن استرس حاد به اختلال ماندگار، شناخت و پذیرش بیقیدوشرط هیجانات است. تجربه ترس و خشم در شرایط جنگی کاملا «طبیعی» است. علم روانشناسی توصیه میکند افراد به جای سرکوب احساسات یا قضاوت و سرزنش خود، رویکردی همدلانه پیش بگیرند. این همدلی باید به محیط پیرامون نیز بسط داده شود؛ پرهیز از نصیحتهای بیمورد، کاهش احساس گناه در خود و اطرافیان، و مراقبت از کلام برای عدم انتقال حس ناتوانی، از اصول اولیه کمکهای اولیه روانشناختی است.
تکنیکهای عملیاتی برای خروج بدن از وضعیت «هشدار»
طبیعی بودن واکنشها به معنای تسلیم شدن در برابر آنها نیست. برای بازگرداندن مغز از حالت تدافعی به وضعیت نرمال، راهکارهای علمی مشخصی وجود دارد.
- رژیم مصرف رسانه: بمباران خبری و تماشای بیوقفه تصاویر ملتهب، مغز را در حالت هشدار قفل میکند. محدود کردن زمان پیگیری اخبار و اکتفا به منابع معتبر، اولین سد دفاعی ذهن است.
- تنفس دیافراگمی (تکنیک --8): برای کنترل ضربان قلب و فشار خون بالا، دم از بینی به مدت ثانیه، حبس نفس برای ثانیه، و بازدم از دهان به مدت ثانیه، ریتم معیوب تنفس را اصلاح میکند.
- فعالسازی سیستم پاراسمپاتیک: رهاسازی ارادی عضلات و استفاده از محرکهای آرامبخش جایگزین (مانند صدای طبیعت، موسیقی بیکلام و روایح ملایم) به جای محرکهای تنشزا، پیام امنیت را به مغز مخابره میکند.
معجزه روتینها؛ لنگرگاه ذهن در دریای طوفانی
در شرایطی که جهان بیرون غیرقابل پیشبینی است، مغز نیازمند الگوهای ثابت درونی است. حفظ روتینهای روزانه، از جمله تنظیم دقیق ساعات خواب، تغذیه منظم، نوشیدن آب کافی و حفظ حداقل فعالیت فیزیکی، حیاتی است.
برای مدیریت خواب، اجرای «روتین پیش از خواب» ضروری است؛ این روتین شامل پرهیز از مصرف کافئین و نیکوتین، ممنوعیت بحث درباره جنگ یا چک کردن اخبار حداقل یک ساعت پیش از خواب، کاهش نور محیط و حذف تلفن همراه از رختخواب است. در صورت هجوم نشخوار فکری، ترک رختخواب و انجام یک فعالیت آرامبخش مانند مطالعه یا نقاشی توصیه میشود.
پرهیز از تله «کنترل افراطی» و بازگشت به ارزشها
یکی از واکنشهای دفاعی مخرب در بحرانها، تلاش برای کنترل افراطی (Hyper-control) همه امور است که منجر به فرسایش روابط و افزایش اضطراب میشود. راهکار جایگزین، حفظ تعادل و تمرکز بر «قدرت انتخاب در امور کوچک» است. بهرهگیری از تکنیکهای اتصال به زمان حال (مانند تکنیک حسی ----1)، برقراری تماس فیزیکی امن، و حمایت از گروههای آسیبپذیر میتواند حس تسلط بر محیط را بازگرداند. در نهایت، زمانی که اهداف کوتاهمدت مختل شدهاند، اتصال مجدد به ارزشهای بنیادین زندگی نظیر خانواده، سلامت، معنویت و یادگیری، قطبنمای حرکت در مسیر تاریک بحران خواهد بود.
برداشت پایانی: تابآوری، انتخابی آگاهانه در قلب بحران
بررسی دقیق توصیههای ارائهشده توسط روانشناس بیمارستان فارابی نشان میدهد که رویکرد علمی به بحران، به دنبال پاک کردن صورت مسئله یا انکار واقعیتهای تهدیدآمیز پیرامون نیست. فرمول پیشنهادی در برابر تروماهای جمعی، ترکیبی هوشمندانه از «پذیرش واقعیت بیرون» و «تنظیم سیستم درون» است.
هنگامی که محرکهای کلان (مانند جنگ) از دایره کنترل فردی خارج میشوند، بازگشت به تنظیمات ارادیِ خرد—مانند کنترل ریتم تنفس، محدودسازی ارادی خوراک رسانهای و پایبندی سرسختانه به سادهترین روتینهای زیستی—به مثابه بازپسگیری سنگر به سنگرِ احساس امنیت است. هنر روانشناسی در اینجا، تبدیل کردن انسانِ «واکنشگر و منفعل» به انسانی «آگاه و انتخابگر» است؛ پیامی روشن که ثابت میکند حتی در ملتهبترین روزها، قدرت انتخاب برای نحوه مواجهه با رنج، همچنان در دستان ماست.
ارسال نظر